






به گزارش صریح خبر موضوع کودکان کار که چندی پیش همایشی نیز برای آن در استان گیلان برگزار شد موردی است که جامعه را حساس و عواطف آنها را به بازی میگیرد. کار کودکان از زمانهای پیشین در کنار خانوادهها و دیگر مکانهای کار غیر خانوادگی وجود داشته ولی کودکان کار به موضوعی نسب تا جدید گفته میشود که این کودکان با وجود ضرورتهای رفاه و توسعه از حقوق برابر با سایر همسالان خود محروم و مجبورند تا برای جبران آن، چه به صورت اختیاری و چه اجباری وارد بازار کار شوند. کار در کنار اعضای خانواده و امنیت حاصل از آن برای آنها خطر چندانی در پی نداشت که بیشتر در مشاغل کشاورزی و برخی کسب و کارهای صنعتی مشاهده میشد. بر کسی پوشیده نیست اشتغال کاذبی که امروزه در انتظار این دسته از افراد است، صدمات بسیاری را متوجه آنها میکند.
کودکان دستمال فروش شهر تالش
کودکان دستمال کاغذی فروش شهر تالش که در ترافیک میدان امام علی، جایی که دو حوزه علمیه شیعی خواهران و برادران، دارالقران و دفتر امام جمعه شهرستان تالش قرار دارد با بی صبری در انتظار قرمز شدن چراغ تقاطع خیابانهای امام خمینی و جمهوری اسلامی هستند پدیدهای نوظهور در شهر ۵۳ هزار نفری تالش است. جایی که تقریباً همه یکدیگر را میشناسند و از وضعیت زندگی و برخی جزییات یکدیگر خبر دارند. نزدیک شدن به این کودکان کمی سخت به نظر میرسد. چرا که به دلیل ضمیر کودکانهشانبسیار حساس هستند. همین حساسیت در چند عکس اول خود را نشان میدهد. آرمین که بهوسیله دوست خود از دوربین یک خبرنگار مطلع میشود با چشمهایی پر از اشک نزدیک میشود. شلوار زیتونی رنگ من هم مزید بر علت میشود تا او فکر کند من ما مور هستم. کودکی که وحشت زده گریه میکند و با یک گام به سویش به سرعت فرار میکند. جایی که یک طرف آن خیابانی پر رفت و آمد است و من میترسم که او به خاطر همین فرار با خودروها تصادف کند. آرمین کمی آرام میگیرد. او در ابتدا میگوید چرامیخواهی مرا دستگیر کنی؟ چرا عکس میگیری؟ این کودک گریان که در ابتدا فکر میکرد من یک پلیس هستم حال پس از کمی صحبت متوجه شده که من مامور نیستم و حاضر میشود چند کلمه صحبت کند. ۲ نفر دیگر از دوستانش هم حاضر به یک گفتگو میشوند در حالی که یک چشمشان به چراغ راهنمایی رانندگی و چشم دیگرشان به ماشینها است. آرمین از فحشهایی میگوید که ساعتی قبل چند نفر به او داده و تهدیدش کردهاند. آرام کردن او بغضی تلخ را در گلویم میفشارد و به خاطر پرستیژ کاری باید ناگزیر تحمل کرده و گریه نکنم. بازگو کردن قصه تلخ این کودکان بی آزار حاشیه نشین شهر، کار کم دردسری نیست.
کودکان کار قربانی زورگیران
آرمین ۱۱ ساله اهل طولارود و دانش آموز دبستان شهید فکوری است. چند روزی از پایان امتحاناتش میگذرد و او ناگزیر بوده تا در روزهای امتحان هم پلاستیکی پر از دستمال کاغذی ماشین را به فروش برساند. از پدر کارگرش میگوید که در ابتدای خیابان مسگران شهر تالش (کرد محله) صبحها به انتظار کارفرما مینشیند تا لقمهای حلال به دست آورد. کار پدر بر روی آرمین تأثیر گذاشته و او از زحمات پدری که بر حسب اتفاق در زمان تهیه گزارش از راه میرسد سخن میگوید. پدر آرمین از صبح تا غروب کارمیکند و ماحصل آن خستگی شبانه است. همین باعث شده تا او داوطلبانه وارد این کار شود. بنا به گفته دو نفر از دوستان آرمین که نام هر دو یاسر است تا پایان امتحان سال ششم ابتدایی چند روزی باقی مانده ولی نداشتن معیشت مناسب باعث احساس غیرت در آنها میشود. این ۳ کودک لاغر که اثر سو تغذیه به خوبی از زردی چشمهایشان پیداست گفتههای بسیاری دارند. آنها با درآمدی ۲۰ تا ۳۰ هزار تومانی، قربانی زورگیری چند گردن کلفت شده و داشته اندکشان توسط آنها به یغما رفته است.
در حالی که چند همسال آنها در خودروی پشت چراغ مشغول تماشای ما هستند پای ادامه صحبتشان مینشینیم. قصدشان از این کار کسب درآمد برای جبران نداشته هایشان است. آنها مخارج مدرسهشان را تا مین میکنند و علاوه بر خرید لباس و کفش خود، برای مادر، برادر و خواهر کوچکترشان هم لباس خریدهاند تا در روزهای عید سرافکنده نباشند. یکی از یاسرها آرزوی خریدن مبل و اجاق گاز برای مادرش دارد. دیگری دوست دارد تا فرش به قول خودش خوشگل را برای مادرش به ارمغان ببرد.
دستگبری توسط نیروی انتظامی و مأمورین سد معبر شهرداری تالش هم برگ دیگر این ماجراست. چندین بار در کلانتری ۱۱ از آنها تعهد گرفته شده تا دیگر اقدام به این کار نکنند ولی از فردا دست به کار شدهاند. موضوع اعمال خشونت پلیسی علیه کودکان زیر ۱۳ سال و اینکه آنها در این سن باید با قوه قهریه وارد یک مکان امنیتی شوند موردی تامل برانگیز است. کودکانی که نمیدانند قانون چیست و چه میگوید، اعمال قانون میشوند. بازی موش و گربه آنها و نیروی انتظامی هر روز ادامه دارد. بنا بر گفته آنها، تعدادشان به یازده نفر در سطح شهر میرسد و محل کارشان از خیابان اصلی به این تقاطع منتقل شده است. از نظر آنها مأمورین خوب و بد دارند. کسانی که مانع فروش دستمال کاغذی شدهاند، آنها را با خودرو پلیس وارد کلانتری کردهاند در ذهنشان جایگاه خوبی ندارند.
ماموری به نام جبرئیل
آنها با اشاره به یک مامور راهنمایی و رانندگی می گویند «جبرئیل» یک فرشته است و من خندهام میگیرد. نام مامور راهنمایی و رانندگی و فرشته وحی، ایهام ایجاد میکند. به راستی هم او فرشته است. کودکان بدون ترس به او نزدیک میشوند. آرمین و یاسرهای گزارش از خوبیهایش می گویند و اینکه او با وجود اینکه آنها را از فروش دستمال کاغذی در ترافیک خیابان منع کرده تا به حال مزاحمتی برایشان ایجاد نکرده است. شیفتگی به جبرییل تا جایی است که این کودکان به چشم یک فرشته به او نگاهمیکنند. فرشته آنها خاله یا خانم نیست بلکه یک مامور پلیس است.
در اینگونه موارد کودکان از خدمات حداقلی بهزیستی بهرهمندمی شوند و خدمات اجتماعی برای این دسته از افراد از وظایف این اداره است. اما تا به حال چنین اتفاقی برای آنها نیفتاده است.
نوعی تقسیم کار بین شاغلین اینجا دیده میشود. کم کم بقیه میرسند و این کودکان برای فروش دستمال به راننده کامیون و اتوبوس مناسب نیستند.
تکدی گری برخی کودکان هم برگ دیگری است که چندان به چشم نمیآید ولی در گوشه و کنار شهر دیده می شود.
گیل نگاه