پایگاه خبری صریح خبر
با نماینده تعامل داریم/ به عملکرد دولت نمره بالا میدهم /مردم ماسال بسیار پیگیر و سخت کوش هستند
فتح الهی : تغییر بخشداران طبیعی است /در تلاش برای حل مشکل تیم چوکا هستیم /خدمات دولت تا دورترین نقطه رسیده است/فرماندر هستم نه کاندیدا !
من کوچک مردم گیلان و تالش و خدمتگزار همیشگی آنها خواهم بود
واگذاری تیم چوکا غیر قانونی بوده است /شکایت مطرح شده است /مسولین قضایی هر چه سریعتر حکم مربوط به این پرونده را صادر کنند تا تیم به مردم برگردد
رجا: نماینده تالش میگفت رجا بحث سیاسی دارد /با این عملکرد زدم در دهانت که بفهمی من بحث سیاسی به هیچ عنوان ندارم/محمد یاری نگذاشت تیم را به تالش ببرم چون چوکا ابزار انتخاباتی است
سفر بزرگان یک فرصت است و نباید به حاشیه برد / این گونه سفرها و حضور ها را مغتنم شمرده و استقبال کنیم
مدیر عامل تیم رهپویان رضوانشهر در گفتگو با صریح خبر : استعفای سرمربی و اعتصاب بازیکنان شایعه است /تا بیستم مطالبات بازیکنان پرداخت میشود/
نشست کاندیدای تالشی با سخنگوی ائتلاف اصولگرایان /اسحاقی :باید از نیرو های ارزشی و دغدغه مند حمایت شود
  • اتفاق تلخی که دنیا را بر سرمان آوار کرد /قلب آوارهای پلاسکو طاقت نیاورد / آهن هم از داغ  شما ذوب شد
  • نامه‌ای سرگشاده به جناب شکری
  • آمار نماینده تالش در خصوص استخدام های بی ضابطه در گیلان
  • آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی دار فانی را وداع گفت/پیام رهبری ، هیات دولت و اعلام عزای عمومی
  • رئیس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال: کار استاندار و مسولان ورزش استان گیلان ستودنی است
  • ۵۶ سوال از معاون سیاسی و اجتماعی فرمانداری تالش
  • جناب شکری مورد حمایت جنابعالی در دوره نهم بود همانطور که در دوران قبل آن از جناب محمدیاری حمایت می کردید.
  • شکری اسامی را اعلام کند ،کیوان محمدی توضیح دهد.
  • آیا تعداد نماینده تالش افزایش می یابد ؟!
  • احتمالا تعداد نمایندگان تالش افزایش یابد
  • فتح الهی : تغییر بخشداران طبیعی است /در تلاش برای حل مشکل تیم چوکا هستیم /خدمات دولت تا دورترین نقطه رسیده است/فرماندر هستم نه کاندیدا !
  • این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است/سیلی ناحق فراوان خورده ایم
  • آیا همچنان هیات مدیره و مدیر عامل چوکا پروازی و غیر بومی خواهند بود ؟!
  • همه چیزمان سیاسی شده است!! / ما سیاست زده شده ایم!
  • سکوت معنادار استاندار گیلان در مقابل اظهارات نماینده تالش نسبت به دکتر نوبخت!!
  • ۱۹:۳۰:۲۶ - یکشنبه ۲۳ آبا ۱۳۹۵
    داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
    علم بهتر است یا ثروت؟! 
    مادر مرد، از بس که جان ندارد،بابا نان میدهد
    بابا همچنان نان میدهد و علم ما نتوانست جلوی نان دادن بابا را بگیردذو مادر کماکان در زیر باران بدون چتر میاید و علاوه بر ان در زیر باران کار میکند و علم و تحصیل ما هم نتوانست برای زخم ها و ترک دست و پای مادر پمادی بخرد !!

    images

    صریح خبر -ما به زنگ های انشا بدهکاریم بابت جملاتی که نوشتیم تا نمره بهتری بگیریم و هر کس که  توصیفی بهتری از علم و نکوهش ثروت مینوشت نمره بالاتری میگرفت

    ما به زنگ های انشا بدهکاریم ، انجا که به دور  از مشکلات و تحصن های امروز معلمان مینوشتیم  «میخواهیم در اینده معلم شویم»

    ما به زنگ انشا بدهکاریم جایی که گفتیم علم بهتر از ثروت هست، وقتی هیچ تصمیم کبری و بزرگی برای اینکه این حرف به عمل تبدیل شود وجود ندارد.

    ما بدهکاریم  که به حسنک انگ زدیم  که چرا نیامد و چه بی مسولیت هست و …ما بدهکار ریزعلی هستیم  ما بدهکار حسین فهمیده ها  و…هستیم جایی که  بابا بی ادعا نان میداد و و مادر در باران میامد و سارا هم فقط همسر دارها میشوند و سینی ما خالی از سیب است  و در دست ان مرد فقط داسی مانده و چکمه ای در پا.

    بابا همچنان  نان میدهد و علم ما نتوانست جلوی نان دادن بابا را بگیردذو مادر  کماکان در زیر باران بدون چتر میاید و علاوه  بر ان در زیر باران کار میکند و علم و تحصیل  ما هم نتوانست برای زخم ها و ترک دست و پای مادر پمادی بخرد !!

    و البته از همان ابتدا یاد گرفتیم که چوپان دروغ میگوید و وعده میدهد و دل و قلوه را کس دیگری میخورد  و در ادامه  حکایت هایی شیرین کام ما را تلخ میکرد حکایتی هایی مانند (وعده لباس گرمتان ما از پای دراورد .)

    و جریان از این قرار بود که (پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا‌ ای پادشاه؛ اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند.

    نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. پادشاه اما به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد».

    و اکنون حال  و روز ما و البته وعده های مسولین مشابه این حکایت است چرا که از پس وعدهای بزرگ  و امار های ان چنانی ، ماییم که در همان صفحه اول کتاب مانده ایم .

    بابا نان میدهد  ، مادر مرد از بس که جان ندارد

    نقطه سر خط.

    بهرام سبزی

    تبليغات
    صریح خبر صریح خبر صریح خبر صریح خبر صریح خبر صریح خبر
    
    logo-samandehi